|
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود
اولين روز که چشمامو وا کردم ديدم يکي کنارم نشسته داشت به چشمام نگاه ميکرد بهش گفتم تو کي هستي؟ گفت: من پيشت ميمونم ولي بهت نميگم کي هستم گفتم : تا هميشه پيشم ميموني گفت : آره گفتم : باهام بازي ميکني؟ گفت : نه گفتم : واسه چي؟ گفت : من فقط پيشت ميمونم ولي کاري واست نميکنم من هم گريه کردم اومد اشکامو پاک کرد گفت : هنوز گريه نکن گفتم : واسه چي؟ گفت : هنوز وقتش نرسيده من هم بيشتر گريه کردم مامانم اومد منو بغل کرد اون گفت : ميدوي اين کيه ؟ گفتم : نه گفت : اين مادرته گفتم : مادر چيه؟ گفت : مادر دلسوز ترين فرد دنياست خيلي هم دوست داشتنيه گفتم : باهام بازي ميکنه؟ گفت : آره گفتم : من مادر رو بيشتر دوست دارم تا تو گفت : ولي... گفتم : ولي چي؟ گفت : اون تو رو تنها ميزاره گفتم : نه اون منو دوس داره تنهام نميزاره گفت : تنهات ميزاره منم دوباره گريه کردم ديدم يکي اومد دست رو سرم کشيد اون گفت : اين رو ميشناسي؟ گفتم : نه گفت : اين پدرته گفتم : پدر گفت : آره گفتم : اين کيه ؟ گفت : اين مهربان ترين فرد دنياست خيلي هم دوستت داره گفتم : باهام بازي ميکنه؟ گفت : اره ولي آخر تنهات ميزاره گفتم : تو دروغ ميگي اون منو دوست داره ديدم يکي اومد بالاي سرم دستامو گرفت و يه بوس به دستام داد گفت : ميدوني اين کيه؟ گفتم : نه گفت : اين خواهرته گفتم : خواهر گفت : آره خواهر ، هم راز ، هم درد ، هم بازي گفتم : اين پيشم ميمونه گفت : نه اين هم تنهات ميزاره گفتم : آخه چرا ؟اون که منو دوست داره گفت : همه دوستت دارن اما فقط من پيشت ميمونم و تنهات نمي زارم گفتم : نه وبعد ديدم يکي اومد بغلم کرد و باهام بازي کرد گفت : ميدوني اين کيه ؟ گفتم : اين همونيه که منو تنها نمي زاره گفت :نه اون هم تو رو تنها ميزاره گفتم : نه نه نه گفت : اون برادرته دوست داره هر چي ميخواي واست مياره ولي بهش دل نبند گفتم : چرا؟ گفت : تنهات ميزاره بعد روزها گذشت سال ها گذشت تا من بزرگ شدم و با آدم هاي ديگري آشنا شدم ولي اون همش مي گفت اونها تو رو تنها ميزارن تا روزي که.... داشتم قدم ميزدم ديدم يکي داره نگام ميکنه اول بهش توجه نکردم و رفتم روز بعد وقتي از اونجا گذشتم ديدم دوباره اونجا ايستاده و به من خيره شده من هم اهميتي بهش ندادم و سريع از اونجا گذشتم روزها گذشت و اون همين جور به من خيره ميشد وقتي اون رو ميديدم داشت بهم لبخند ميزد هميشه يک شاخه گل سرخ توي دستاش بود يک روز که داشتم از اونجا گذر ميکردم ديدم يکي اومد جلوم ايستاد و شاخه گلي به طرف من گرفت وقت نگاش کردم ديدم خودشه هموني که هميشه منتظرم بود به چشماش نگاه کردم خودشو اورد جلو تر بهم گفت دوستت دارم .... ديدم يکي بهم گفت : تنهات ميزاره آره خودش بود اوني که هميشه باهام بود و مي گفت تنهام نميزاره گفتم : اون که دوستم داره گفت : اين دليل موندن نيست من هم اون گل رو از اون گرفتم هر روز منتظر من به درختي تکيه ميکرد با يک گل سرخ کم کم معني عشق رو فهميدم آره اون عاشق من شده بود اما من از جدايي ميترسيدم خيلي.... روزي رسيد که ديدم کنار درخت کسي نيست ديدم يک نامه با يک گل سرخ کنار درخت بود وقتي نامه را باز کردم نوشته بود تو تنهاتريني به خيابون نگاهي کردم ديدم خودش بود اما دستاش توي دستاي يکي ديگه.... توي همون لحظه ديدم يک دست روي شونه هام گذاشت گفت : ديدي گفتم باتو نميمونه من هم بغض گلوم رو گرفته بود به آرامي گريه کردم گفتم : تو که تنهام نگذاشتي گفت : آره من تنها کسي هستم که کسي رو تنها نميزارم گفتم : تو کي هستي؟ گفت : غم گفتم : غم گفت : آره اوني که با همه ميمونه هيچ کسي رو توي تنهايي تنها نميزاره اشکامو پاک کردم و رفتم جايي که ديگه کسي منو پيدا نکنه اما تنها کسي که منو تنها نگذاشت غم بود .....
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچکس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد. یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم : خدایا، تو قلب مرا می خری ؟. و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم ببخشید، دیگر "برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم"
هميشه به درد دل اين آن گوش مي دهم به ياده عشقم.رفیق روزهایه تنهایی.نارفیق روزهایه جدایی.
راستش هنوز نمی دانم سالگرد تولد٬ شیرینی اش از خودش است یا چه می دانم! شاید هم دیشلمهی محبوب خودمان است. *** پانزده سالمان که شد٬ «ثلث عمرمان هم رفت!» بیست سالمان که شد٬ «ثلث عمرمان هم رفت!» حالا که شده بیست و ۲۳ سالمان٬ «ثلث عمرمان هم رفت!» می ترسم که ۶۹ سالم بشود٬ بگویم ثلث عمرم هم رفت!! و به ۲۲۵ سال هم قانع نباشم!! *** اشکال این جاست که مثل مدرسه.
این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت ! این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق ! به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟ سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟ چه زیباست لحظه ای که من و تو سهم خویش رسیده باشم و به آرزوی خود ! چه زیباست لحظه ای که سر نوشت با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد! چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما ! چون آن روز ... روز مرگ من است و آرامش ابدیه من آن روز صدای از بیستون نخواهد آمد شاید عاشق مهربون رفته باشد... شاید عاشق مهربون مرده باشد. این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم .... و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود ! آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟ سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد خدا...؟ ما که چیز زیادی نمی خوایم. چـــرا خـــدا آخـــه.......
سلام دوستان عزیز و گرامی یشایش سال نو رو به شما تبریک میگم. امیدوارم سال خوبی رو در کنار خانواده محترمتان داشتید. امیدوارم سالی توام با موفقیت و پیروزی داشته باشید. من تا پایان سیزده به در نیستم. هفت سین
شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم دستو پامو گم می کنم وقتی نگام می کنی تو نفس نفس هول می کنم وقتی صدام می کنی تو تو دفتره خاطره هام تو ذهن و تو آرزوهام اسم تو هم شده فراموش اسم تو هم شده فراموش یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم دستو پامو گم می کنم وقتی نگام می کنی تو نفس نفس هول می کنم وقتی صدام می کنی تو تو دفتره خاطره هام تو ذهن و تو آرزوهام اسم تو هم شده فراموش اسم تو هم شده فراموش می دونی که دوست دارم واسه اینه که دل می سوزونی تو گفتم بهت دوست دارم اما حالا من پشیمونم برو به درک برو به درک برو به درک برو به درک...
حتي جمعه ها بي تو خيلي دلگيره ، دارم خفه ميشم گلم ، بي تو دارم كم ميارم ... چي شد گلكم فكراتو كردي بالاخره نميخواي بگي جوابت چيه ؟ آخرش يه فكري واسه دل داغون من ميكني يا بازم بي توجه به غم و زجرم به راهت ادامه ميدي ، ها بالاخره چي ؟ بگو گلم ؛ عشق ما كه برا تو يه بازي و تفريح نبود درسته ؟ مگه نميگفتي آرزوي تو هم منم پس چرا ميخواي بازم آرزوتو انكار كني ؟ تواينطوري فقط داري خودتو گول ميزني زندگي اين نيست ، نميدونم شايد هم تو اينطوري راضي هستي؛ولي من ديگه باهيچ دليلي راضي نميشم وهيچ جوره دست بردار نيستم ،منتظر جوابتم عمرم اينقدر چشم انتظارم نذار ، معني زندگي اين نيست . هلاكتم عشقم ؛ تو رو به خدا قسم درك كن ... ميدونم كه تو وجودت اينقدر مرام هست كه بفهمي با وجود ديوانه ي عاشقي مثل من و با وجود اين كه همه آرزو و بود ونبود من تويي ، درست نيست با كس ديگه اي زندگي كني حالا ديگه براي اون دليل بيار جونم نه براي منه شيفته .. حتي حاضرم براي هر كسي كه تو بگي خودم دليل بيارم و قانعشون كنم ؛ فقط مطمئن باش كار درستي نكردين ؛ انصاف نكردين به خدا .. هم تو هم ... اينو به همه كسايي كه تو رو ازم گرفتن بگو ؛ بگو خيلي بي انصافين ..
شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟ شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟ رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟ بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟ لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟ مستی من از تو و از همت چشمان توست جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟ کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟ رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟ نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟ رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
|
About![]()
بودنم را هیچ کس باور نداشت
Home
|